اختتامیه اوّلین همایش هماندیشی مدیران / مدیرعامل: بهترین راه و شیوه مدیریت با خدا بودن است
اوّلین همایش هماندیشی 1405مدیران جهادی با سخنرانی مدیرعامل بنیاد با محوریت عملکرد و مدیریت موفق ظهر روز پنجشنبه 10 اردیبهشت ماه سال جاری به کار خود پایان داد.
اوّلین همایش هماندیشی 1405 مدیران جهادی بنیاد بینالمللی خیریه آبشار عاطفهها که کار خود را از 8 اردیبهشت ماه با حضور فعّال محمّدجواد فولاد، مدیرعامل بنیاد، و مدیران امورشعب استانهای سراسر کشور و معاونتها آغاز کرد و پس از سه روز بحث و تبالدل نظر شرکتکنندگان ظهر روز پنجشنبه 10 اردیبهشت به کار خود پایان داد. پس از سخنرانی مدیرعامل، اهداء لوح تقدیر به حاضران آخرین بخش همایش بود. در این همایش مدیر عامل و پرسنل برای بررسی جوانب مختلف برنامههای خدماتی سال جاری و نیز بازبینی عملکرد نمایندگیها در سال گذشته با محوریّت شناخت نواقص و قوّتهای موجود در اجرا طرحهای ابلاغ شده دفتر مرکزی توسط پرسنل کشور و میزان مطلوبیّت انجام وظادف محوّله به بحث و گفتگو پرداختند. محمّدجواد فولاد در این نشست سه روزه راهکارهای سازنده سازمانی منطبق بر معیارهای خداشناسی، انسانی، خلاقی و حرفهای را برای پیشبرد هرچه بهتر امور در جهت کسب رضایت خداوند و جامعه هدف ارائه نمود.
مدیرعامل طی سخنرانی عبرتآموز در رابطه با نیّت خادمین بنیاد برای اهتمام به انجام کار خیر، به رمز ماندگاری انسانهای نیک در عالم و نابودی بدسرشتان اشاره کرد: "چه کسی جاودانه و ماندگار است؟ کسی که برای خدا توحیدشناس، امام شناس، قرآن شناس و متّقی در راه مسیر فی سبیل الله باشد این [فرد] تا ابد ماندگار است. پس تنها راه ماندگاری که نامتان را در تاریخ ثبت میکند، با خدا بودن و راه خدا رفتن است. شهدایی که در راه خدا خون دادند و ایثار و حماسه خلق کردند، یادشان جاودان است مانند دکتر شیخ که نقطه عطف این بحث میباشد؛ وی نیکوکاری بود که از کمکهای او به بیماران و نحوه آن را درس میگیریم و آخر، تمام زندگیش را وقف میکند، ایشان خدا را شناخت و تنها چیزی که ماند نام او بر سردر درمانگاه و بیمارستان دکتر شیخ در مشهد بود و زندگی این دکتر، درس تمام پزشکان داشگاه علوم پزشکی مشهد شده است و هزار دکتر دیگر هم داریم که دفن شدهاند امّا هیچ کس از آنها حتّی فرزندانشان نامی نمیبرد و این نام او جاودان مانده است زیرا عاشق خدا بود. این درسها نه برای قصّهگویی ما بلکه برای این است که اگر میخواهید در زندگیتان، اجتماعتان، تربیت فرزندتان و همسرداری موفق باشید فقط از طریق با خدا [بودن] امکان پذیر است به قول شهید رجایی به نماز نگویید کار دارم و به کار بگویید نماز دارم یعنی شما کار را فدای نماز میکنید یعنی او کارمندان را تربیت کرد و خدا به او گفت تو باید شهید بشوی، [توفیق شهادت یافت]، این ملّت و کارمند را تربیت کردی، یک جمله گفتی در تاریخ ماندگار شد، برای درس همه خطبا و سخنرانان و کارمندان تا ابد ماند، یک جمله او را شهید کرد، آن جمله واقعا یک عدّه جمعیت را تغییر داد. پس اگر شما هم یک دولت برای یک ملّت کوچک هستید و برکت برای خیریه و امورتان میخواهید باید خدا در دلتان حاکم بشود، اگر خدا نباشد شکست قطعی و ماندگاری شما موقت و کوتاه است و تمام میشود. چه کسی میتواند شما در بستر خدمت نگه دارد و نامنتان به نام نیکوکاری بماند؟ شک نکنید خدا میتواند و از دلتان خدا را جدا نکنید، غفلتها و شیاطین میآیند در دل رخنه میکنند و خدا را از دل ما جدا میکنند آنجا است که ابرهای تاریک و ظلمت میآیند و همه از شما بدشان میآید و سایر افراد مأمور عذاب میشوند ولی اگر میخواهید همانها فرشته رحمت بشوند، تو باید ملک و مقرّب خدا بشوی. نگاه کنید در همین رزمایش شبانه خیابان، برخی کسانی آمدند که حجاب نداشتند امّا پرچم کشور را به دشت داشتن و در شبهای بعدی کم کم حجاب بر سر کردند ببینید چقدر تأثیر گذاشته است. کسی که از خدا فاصله گرفت اصلا دیگر امان نیست، مرز برایش باقی نمیماند، مورد هجوم قرار میگیرد مثال دختری که چادر حجاب و مقنعه و حجاب ظاهری از سرش برداشته شد و حیا، کم رنگ و کنار زده شد و حجاب درونی یعنی عزّت و عترت و عفّت هم رفت مثل مرزی میماند که سیم خاردار را برداری آنگاه همه به آن سرزمین تجاوز میکنند، ولی اگر حجاب و عزّت و عفّت باشد چه کسی از او مواظبت میکند؟ خدا مواظبت میکند و کسی جرأت ندارد به بانو مؤمنه جسارت و وحشیانه حمله بکند، پس مقصر این اتفاق، خودِ انسان است و خودش است که حریمش را باز میکند و اجازه میدهد که حریمش باند فرود مگسان بشود. خدا در دل چه کسی میرود؟ در دل و دامن پاک میرود، حضرت فاطمه (س) 9 سال زندگی کرده است ولی در این مدّت کوتاه 3 فرزند امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) را تربیت کرد که حماسههای تاریخ هستند، باید زهرایی و فاطمی زندگی کرد، پس ما از اهل بیت (ع) میتوانیم درس بگیریم یعنی اینها چه کار کردند نزد خداوند و در بین عالم هستی عزیز شدند و اگر شفاعت و ضمانت کنند، خدا روی آنان را زمین نمیزند؟ زندگی آنها را نگاه کنیم و سرمشق زندگیمان قرار بدهیم، آیین قرآن را مطالعه کنیم، آنوقت خدا نگاه میکند".

ایشان در بخش انتهایی، رهنمودهای خود را با موضوع نتایج منفی عدم توجّه به قانون خداوند بیان داشت: "ولی اگر ما به قانون خدا پشت کنیم و فرامین الهی و منشوری از این فرامین را که در قرآن به عنوان قانون قرار گرفته است رعایت نکنیم قطعا کسی به ما نگاه نمیکند، خدا در جوارح و سلولهای ما وجود دارد، اصلا نیازی نیست کسی به آسمان نگاه کند، خدا در خودت است ولی خودت این خدا را از خودت دور کردهای، تو به خدا برگرد بعد با قلبت با خدا حرف بزن و در زندگی از خدا استعانت بگیریم، اصلا حرکت و انگیزهمان را الهی کنیم، شاید ما به یک چیزهایی در مبنای رفتاریمان و عملکریمان اشتباه عمل کردیم و به خطا رفتیم و هرچه قدر هم از پزشکان و مذهبیون مشاوره میگیریم، باز هم گرهمان باز نمیشود، چرا؟ چون آن عالم، مشاور و پزشک از دل تو خبر ندارد که چه گذشته است و چه کردهای، راز دل تو را خدا میداند پس با خدا تسویه حساب کنم. خدا میگوید همهی این شب و روزها را میگذرانی ولی من را پیدا نمیکنی و تو به من بدهکار هستی، من تو را خلق کردم و سرمایه اعضاء بدن را به تو دادم، تو در قبال این سرمایه من زیان کردی و از این همه موهبتی که به تو دادم سودی ندادی، خدا میگوید برای من چه کردی زیرا به بدنت با گناه ضربه زدی؟ بیا پیش من ببین چقدر حق الناس و حق الله داری و حقی را که ضایع کردی برگردان، شافی من هستم تو دنبال شفا میگردی؟ هدایت کننده من هستم و آنگاه تو دنبال هادی میگردی؟ من را رها و فراموش کردی، تو گمشده عالمی من هستی، تو هنوز خالق را نشناختی که به پیشگاه من بیایی و درخواست کنی و از مهربانیت و بخشندگی من استفاده کنی و من در دل تو قرار بگیرم، بعد در قلبها حاکم باش، نمیخواهد از ن درخواست کنی، تو وقتی بنده شدی نیازی نیست درخواست کنی، تو پیش من عزّت داری، من همه چیز به تومیدهم ، راهها را باز میکنم، برکت میریزم چون تو من را داری و من همراه تو هستم ولی در مسیر راه من را گم نکنی چون شیطان به جلاله من قسم خورده است که هر بندهای که به ریسمان الهی وصل شود من از تو جدایش میکنم، مواظب آن شیطان باش که اگر در نفس تو نفوذ، وسوسه و از مسیر منحرف کند، باز من را گم میکنی، در بنبستها گیر میکنی به دلیل این که شیطان اغفالت کرد همچنان که آدم (ع) را اغفال کرد و از بهشت او را راندم و ابراهیم (ع) را میخواست اغفال کند ولی او اطاعت کرد و سنگ به شیطان زد و گفت من فرزندم را در راه خدا قربانی میکنم و شیطان تو نمیتوانی مانع بشوی، و بنده بداند که سنگ زدن در مراسم حج یعنی سنگ زدن به نفس و رهایی از بند اسارت میباشد، من که با خدا عهد بستم شیطان را رها کردم امروز برمیگردم که با خدا تا ابد و بازگشت به سمت خدا، بمانم و رحمت الهی نازل شود و انّا لله و انّا الیه راجعون از زبانم جاری شود و چنین فردی، بنده عبد الهی میشود که نفس را کشته است و بر مادّیات چشم بسته است ولی اگر بعد از طواف دوباره گناهکار باقی بمانیم یعنی این که آن طواف را مسخره کردهایم. اگر بدانیم خدا ما را میبیند قطعا خطایی از ما سر نمیزند. ما چه کار کنیم که خدا ما را مدیریت کند؟ فقط باید خدا را پیدا کنیم و بگوییم در ما قرار بگیرد و ما را میبیند و هیچ عمل بدی از ما سر نمیزند آنگاه خو خدا افراد را برای کمک کردن پیش شما میفرستد، وای به حالت اگر خدا از تو رویگردان بشود آنگاه زندگی و کار جهنم میشود، حاجت و آرزوها به اجابت نمیرسد و رفع نمیشود چون سرمایه وجودمان را تخریب کردیم، پس حسابمان را با خدا پاک کنیم تا موفق عمل کنیم. همهی نشستها برای پیدا کردن راهکار و روش است ولی اگر خدا کاری را قبول نکند عمل با هر عنوانی چه حرکت پلکانی، حماسی، انقلابی و جهادی به ثمر نمیرسد پس دائم باید با خدا باشد. سخنان امام راحل و آقا، رهبری شهید، را گوش کنید، همه در یک کلمه یعنی خدا خلاصه میشود یعنی یک کلام میگوید که با خدا پیروز میدان هستید. بهترین راه و شیوه مدیریت با خدا بودن است در غیر این صورت هیچ یک از آموزشها و استادهای مختلف بدون خدا شکل نخواهد گرفت، تا اعتماد خدا گرفته نشود، اعتماد مردم را نمیتوانید بگیرید؛ در دلها نمیتوانیم جاذبه ایجاد کنیم ولی اگر با خدا بودید میتوانید بهترین بانو استان بشوید و این شدنی و بهترین روش در توحیدشناسی، خداشناسی و خدا را در دلها قرار دادن برای حرکت در مسیر موفقیت است که [بتوانیم] جامعه هدفمان را با رزق خدا تأمین کنیم و ساختارچینی و همه را با خدا بودن برنامهریزی کنیم و همهی همایش همین موضوع است که با این روش میتوانیم به نتیجه برسیم".



گزارش